(: ....والَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا.... :)

۴۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

ارزو یعنی ..


۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
بی پلاک ...

نکته!

چهار چیز جسم را نابود می کند


غم

ناراحتی

گرسنگی

شب بیداری

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
بی پلاک ...

تبریکککککککککککککککککککککککک:))))))))))

لباس یاس بر تن کرد زهرا

کنار دست او بنشست مولا


محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت

 غلط گفتم بلی نه یا علی گفت:))))))))

____________________________

قامت دامادی مولا تماشا دارد امشب
او چه کم دارد...
 عروسی مثل زهرا دارد امشب

بح بح

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بی پلاک ...

حیا>حجاب

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بی پلاک ...

سکوت طولانی

پیامبر صلی الله علیه و آله:

عَلَیکَ بِطولِ الصَّمتِ فَانَّهُ مَطرَدَءٌ لِلشَّیطانِ وَ عَونٌ لَکَ عَلَی أمرِ دینِکَ .

خود را ملزم به سکوت طولانی کن، چرا که این کار موجب طرد شیطان بوده و در کار دین ، یاور توست .

بحارالانوار


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
بی پلاک ...

از خود دراوردم!!!

از صدای سخن سکوت ندیدم خوش تر.....

سکوت خوب عست ...خیلی...

یعنی اولش خوبه....بعدیک مدتی حالتت میشه مثه اتیش زیر خاکستر... با یک جرقه شعله ور میشی.... واز نظر روانشناسی میشی شیدا...:دی

ولی به لذت ارامش اولش می ارزه....

چوم شایدم نمیارزه....

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بی پلاک ...

سخت است دراین خانه بی پنجره باشی ..وقتی دل تو شوق سفر داشته باشد...

حوصله هیچ بنی بشری رو ندارم ...

کاشکی برای یک مدتی اتفاق خاصی نمی افتاد من میتونستم راحت سکوت کنم...راحت ذهنم درگیر چیزی نباشه...

و کلا نباشم ....

اصلا حوصله حرف زدن ندارم... همچنین حوصله حرف شنیدن...

دلم قم+جمکران میخواد اونم تنها...تنهای تنها.......



۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بی پلاک ...

خبری فوری....:(

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بی پلاک ...

دردنگاشت2

رفتیم رسیدیم به مصلی برای نماز جمعه.... و به زور مادر شهید راه میرفت...شهید میشد بچه اولش و حدود 19 سال بیشتر نداشته...

بعداز نمازم بابام گفتن بیاین با ماشین بریم ...داشتیم میرفتیم که دیدم مادر اون یکی شهید و خواهرش دارن پیاده میرن:| اون راننده که اورده بودشون دیگه نیومده بود دنبالشون :| سریع زنگ زدیم وبایکی دیگه بردیمشون گلزار شهدا....

خونواده هاشون میخواستن جنازه هاروببینن ...رفتیم داخل یک سالن کنار گلزار شهدا ...که تابوت هارو اوردن....

درد اورتری از این صحنه ها تو عمرم ندیده بودم..از بس که بد ناله میکردن... و منم با گوشی که داشم فیلم میگرفتم و چندنفر بودن هی میگفت فیلم نگیر :| گوشی تومیگیرم ...منم گفتم دلم میخواد ...چرا نگیرم ؟؟؟؟ هیچی دیگه با اون اقاهه بحثمون شد شدید ...

یک اقای دیگه اومد بهم گفت خانم اروم باش جوابشو نده ...ومن رفتم ....

_________________

اینهمه گفتم که اینو بگم.....

اومدن در تابوت رو باز کردن...مادرشهید کفن رو بوسید و....

نمیدونم دراون حین کدوم ادم احمقی بند کفن رو باز کرد...... من یک لحظه رفتم جلو بوی وحشتناکی خورد به دماغم و دیدم جنازه تیکه تیکه شده .......فکرکنم سرم نداشت........حالم بد شد  ... هرچی تو دلم بودو میخواستم بالا بیارم ... تایک روز نمیتونستم چیزی بخورم ...تا که یادم میومد حالم بد میشد و الانم که داره یادم میاد میخوادحالم بد شه......

وحشتناک ترین صحنه ای بود که توی عمرم دیدم ...

بعد مادرشهید شروع کرد به زدن خودش.....

جالبه که مادر اون یکی شهید اروم تر بود ...چون این چهارمین بچه اش بود که شهید شده بود...تازه همسرشم شهید شده!!!!!!

پ ن: من بادیدن جنازه به اون شدت حالم بد شده ... و تازه نه میشناختمش نه دیده بودمش...واقعا مادرای شهدا چی میکشن....خدا صبرشون بده......با چه ذوق و امیدوارزو  بزرگ میکنن بچه هاشون رو.......اونوقت چهارتا تیکه از بدن بچه شون رو میارن بهشون میدن.......


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بی پلاک ...

تنهایی

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر

این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف

ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان

ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر !

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح

مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن

با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی

دیدمت ولی چه دور ! دیدمت ولی چه دیر

این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها

این منم در این طرف ، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر

 قیصر امین پور

پ ن: هر کسی از ظن خود شد یار من....



۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
بی پلاک ...