کلا هوای اینجا برام خوب نیست......
همه چیزم رو بهم میریزه.......اعصاب...تمرکز....ذهن....حوصله.....
اگه مجبور نبودم از هجرت باز نمیگشتم......
و از وقتی اومدم لحظه شماری میکنم که دوباره برم.....
کلا هوای اینجا برام خوب نیست......
همه چیزم رو بهم میریزه.......اعصاب...تمرکز....ذهن....حوصله.....
اگه مجبور نبودم از هجرت باز نمیگشتم......
و از وقتی اومدم لحظه شماری میکنم که دوباره برم.....
این گذرنامه ی من، مانده فقط یک امضا
طبق معمول شدم خیره به دستان رضا(ع)
برنامه ی هجرتمان جور شد به لطف خدا....
امیدوار وقتی برمیگردم .........
التماس دعای فرج....
التماس دعا برای خودم :)
یک وقتایی اینقدر روحم خسته است که نمیتونم دست و پامو تکون بدم...
و ساعت ها ولو میشم روی دشک عین خود دشک بی روح و بی جان خیره به سقف...
روهوا نگاشت...
پ ن: روزمرگی و غفلت زیاد ادم رو به این روز میندازه:|
فقط حرف ادمای خود خواه است....
دلم میخواد
پ ن: در بعضی مواقع ازش استفاده میکنم :| چون دلم میخواد:|
بی محبت تر و قدر نشناس تر و خودخواه تر از من ....خودم..:|
نقطع
حالم از خودم بهم میخوره.......
فقط لحظاتی به محبت ها و کمک های اهالی خونواده ام به خودم فکر کردم .........
حرف بزن...
حرف بزن...
اصلا دعوایم کن...
فقط تو و حرف های تو مرا ارام میکند...فقط تو و حرف هایت حتی اگر بالحن تندباشند..حتی اگر دعوایم کنی...
اخر تو همیشه ان چیزی هایی را میگویی که من میخواهم بشنوم....
از اینکه تمام حالات و احساست ودرگیری های منو درک میکنی و زود قضاوت نمیکنی و زود تصمیم نمیگیری...
خوشحال و ارومم ...
اگر تند بروم تو اهسته ام میکنی.....
تو میفهمی چه میکنم و چیزی نمیگویی...
همیشه صبر میکنی تا خودم به تو بگویم.....خودم بفهمم...
یک ساعت حرف زدن با تو...تمام دل مشغولی ها و ناارامی های طولانی ام را پایان میبخشد...
و من بعد از صحبت باتو همیشه این را میگویم ...
که ای کاش زودتر گفته بودم.....
کاش به جای خوردن ارام بخش به تو گفته بودم....
و من عاشق اون لبخند تو در اخرتمام مکالماتمان میباشم:)
خدایا شکرت.......خدایا یه اندازه تمام محبت مادرم شکرت....
مادرم