داشتم  کلیپی درباره پیاده روی اربعین  ک مداحی میثم مطیعی میخونه کنار قدم های جابر سوی نینوا رهسپاریم رو نگاه میکردم که مادر گرام وارد شدند و  

گفتند: چیه دوباره داری از این چیزا گوش میدی نکنه میخای کربلایی شی؟؟ من لبخندی زدمو گفتم خعلی:)

مادر گرام:خبری نیست.. ایا اینکه خودمونم باهات باشیم

من:شما ک میرارید:)

مادر؛ نگاهی عاقل اندر سفی بهم انداختن و گفتن خبری نیست....

و من: :(

خواهر گرام وارد شدند: چیه ؟؟؟عمرا اگه دیگه بزاریم تنهایی بری هیچ کس نمیراره بری ......


و من:( واقعا  چرا با احساسات من بازی میکنن:( ومن در دل خود گفتم اگه ارباب بطلبه میرم :)


دیشب خواب دیوم با دوستم نجف بودیم چندبار از نجف رفتیم کربلا ....هعی..خیلی چسبید....توخواب میگفتم چرا اینقدر میرم کربلا و برمیگردیم....خعلی ارامش دااشتیم......